ابراهيم اصلاح عربانى

670

كتاب گيلان ( فارسى )

مذهب كيا بازپس گيرد . كيا ملك سه سال بعد يعنى در سال 791 هجرى قمرى توسط نوه‌اش كيا جلال الدين هزاراسبى اشكورى به قتل رسيد « 2 » . كيا هزاراسب اشكورى پس از كشته شدن كيا جلال الدين هزاراسبى اشكورى در سال 812 هجرى به دست « مهدى كيا كامياروند » در سراوان گيلان ، اهالى اشكور عليه سادات زيدى مذهب كيائى سر به شورش برداشته ، آنها را مجبور به موافقت با حكومت فرد ديگرى از سلسله هزاراسبى اشكور به نام كيا هزاراسب نمودند . اساسا اهالى اشكور زير بار فرمان سادات كيائى آن دوره يعنى سيد محمد كيا و سيد رضا كيا نرفتند و به داشتن اميرى اشكورى متمايل بودند . سادات كيائى عليرغم ميل باطنى خويش مجبور به پذيرش حكومت كيا هزاراسب در اشكور گرديدند . « 1 » سيد رضا كيا در سال 813 هجرى با طرح نقشه از قبل طراحىشده كمر به قتل عام اشكوريان بست . او به اين بهانه كه عازم تسخير كوچصفهان است و لازم مىداند كيا هزاراسب به منظور اعلام حسن نيت با تمامى لشكر اشكور در جنگ عليه دشمن شركت كنند . بدين‌ترتيب لشكريان اشكور به اتفاق امير خود به گيلان عزيمت كردند . سيد رضا كيا طى دستور محرمانه قبلا به لشكريان گيلان فرمان داده بود پس از آرايش كامل جنگى به‌طورىكه هراشكورى در كنار يك گيلى قرار گيرد و اشكوريان را بىخبر توسط خنجر به قتل رسانند و چنين هم شد و در يك لحظه در كنار « سپيدرود » حدود 3000 نفر سپاه اشكورى در خون خود غلطيدند و بقيهء لشكر اشكور به اتفاق كيا هزاراسب اشكورى فرار اختيار كردند . كيا هزار اسب پس از جمع‌آورى لشكر بار ديگر به سال 819 هجرى در محل « كاشكوه » رحيم‌آباد به جنگ سادات زيدى مذهب كيائى اقدام نمود ، لكن دچار شكست شده به قتل رسيد . در اين جنگ برادر كيا هزار اسب به نام « كيا محمد » نيز به قتل رسيد و اشكور به دست سادات كيائى افتاد . « 2 » كيكاووس زيارى امير عنصر المعالى كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيارى متولد حدود 412 هجرى قمرى از پادشاهان دانشمند و آرامش‌طلب دودمان زيار است كه به سال 441 بعد از درگذشت امير باكالنجار در استراباد زمام امور را به دست گرفت و خليفهء عباسى وى را عنصر المعالى لقب داد . دربار امير كيكاووس كانون فضلا و دانشوران عصر بوده است ، كتاب ارزشمند « قابوسنامه » كه از منشآت ارزنده و حتى بىنظير قرن پنجم هجرى و شاهكارى در علم اخلاق و آيين زندگى است اثر او و معرف آگاهى و پايهء دانش و شناخت او به امور مىباشد و از لحاظ نثرنويسى نمونه به شمار مىرود . « 1 » امير كيكاووس به سال 399 هجرى قمرى گام به عالم هستى نهاد ، هشت سال يعنى در سالهاى 432 - 440 هجرى قمرى از دوران جوانى را در دربار غزنويان و به نديمى مودود بن مسعود غزنوى گذرانيد « 2 » ، در سالهاى آخر عمر به نبرد امراى شيروانات رفت . در 462 هجرى قمرى و به قول برخى از پژوهندگان به سال 482 هجرى قمرى درگذشت . تاريخ وفات عنصر المعالى به روشنى معلوم نيست ، اما آنچه از زندگى او برمىآيد او تا سال 475 هجرى يعنى سال نگارش « قابوسنامه » حيات داشته است . او گذشته از نثر ، به روانى و دلنشينى شعر مىسرود . چهاردانه زير او راست : گفتم كه درِ سرات زنجيرى كن * با من بنشين و با دلم شيرى كن گفتا كه سپيدهات را قيرى كن * مردى چه كنى ، پير شدى پيرى كن گوشيار گيلانى گوشيار گيلانى ( حدود 330 - حدود 405 ه . ق . ) رياضيدان و اخترشناس برجسته و نامدار ايران است . نام كامل او كيا ابو الحسن گوشيار بن لبّان با - شهرى گيلى است . در كتابهاى عربى نام وى را به صورت معرّب آن جيلى نوشته‌اند و همين تلفظ به آثار پژوهشگران غربى هم راه يافته است . دكتر معين « 1 » صورت اصلى نام وى را « گوشيار » دانسته است كه جزء اول آن « گوش » در آئين زرتشتى نام فرشتهء نگهبان چهارپايان سودمند و نيز نام چهاردهمين روز از هرماه سىروزى ايرانى در گاهشمارى زرتشتى است . « 2 » به روايتى ديگر ، گوش يا گئوش به معناى جهان ، زندگى و هستى است . پسوند « يار » همان است كه در نامهائى چون هرمزديار ، مهريار و بهمنيار مىآيد . واژهء گوشيار بطور كلى به معنى نيكبخت بوده است . سوتر « 3 » دانشمند آلمانى كه كتابى دربارهء اخترشناسان و رياضيدانان عربىنويس نوشته است دورهء زندگانى گوشيار را بين سالهاى 360 تا 420 هجرى قمرى ذكر كرده و ساير پژوهشگران غربى نيز به پيروى از او همين زمان را درست دانسته‌اند ولى شواهد برگرفته از آثار گوشيار دقيق نبودن اين زمان را نشان مىدهد . در آثار عربى و فارسى نيز اشتباهات زيادى دربارهء ضبط نام گوشيار و زمان زندگانى او ديده مىشود . در مورد كلمهء لبّان كه نام پدر گوشيار بوده ، آن را به معنى شير ( جنگل ) در زبان ديلمى « 4 » ذكر كرده‌اند . همچنين به علت شباهت اين نام به نامهاى سامى ، اشاره‌اى به يهودى « 5 » بودن وى شده است كه البته درست نيست . زنده‌ياد جهانگير سرتيپ‌پور « 6 » جزء اول نام گوشيار را به همان صورت « كوش » درست‌تر دانسته و آن را به معنى بزرگى و

--> ( 2 ) . فرمانروايان گيلان ، ه . ل . رابينو ، ترجمهء م . پ . جكتاجى و دكتر رضا مدنى ، نشر گيلكان ، رشت 1364 ، صفحهء 77 . 1 . تاريخ گيلان و ديلمستان ، سيد ظهير الدين مرعشى ، به كوشش دكتر منوچهر ستوده ، انتشارات اطلاعات ، تهران 1364 ، صفحهء 126 ، 132 . 2 . ولايات دار المرز ايران ، گيلان ، ه . ل . رابينو ، ترجمهء جعفر خمامىزاده ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1350 ، صفحهء 475 ، 476 . 1 . هفت اقليم ، امين احمد رازى ، به كوشش جواد فاضل ، انتشارات علمى ، تهران 1340 ، صفحهء 97 . 2 . تذكرهء روز روشن ، مولوى محمد مظفر حسين ، به كوشش محمد حسين ركن‌زادهء آدميت ، كتابفروشى رازى ، تهران 1343 ، صفحهء 687 ، 688 . 1 . تعليقات چهارمقاله ، نظامى عروضى سمرقندى ، به كوشش دكتر محمد معين ، چاپ سوم ، انتشارات زوار ، تهران 1333 ، صفحهء 262 به بعد . 2 . سالنماى زردشتيان ، انتشارات راستى ، تهران 1366 ، مقدمه . 3 . رياضيدانان و منجمان عرب و آثار آنان ، سوتر ، ( متن آلمانى ) ، لايپزيك 1900 ميلادى ، صفحهء 83 ، شمارهء 192 . 4 . تتمهء صوان الحكمه ، على بن زيد بيهقى ، به كوشش محمد شفيع ، لاهور 1935 ميلادى ، صفحهء 83 . 5 . تاريخ رياضيات مقدماتى ، تروفكه ، ( متن آلمانى ) ، چاپ سوم ، جلد اول ، صفحهء 82 . 6 . نامها و نامدارهاى گيلان ، جهانگير سرتيپ‌پور ، نشر گيلكان ، رشت 1370 ، صفحهء 415 - 414 .